تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها

حرف وترانه

عمو پورنگ

 

301 KB

بچه خوب و مهربون ...

211 KB

اردك تك تك ...

163 KB

از اين جا ، از اون جا، من تو  او ...

148 KB

مداد رو بگير تو دستات ...

210 KB

آهاي آهاي مهمونيه ...

297 KB

دست بزنيد و شادي كنيد امشب ...

162 KB

در قندون لب خندون ...

160 KB

مامان بابا دوست دارم ...

161 KB

مامان بابا دوست دارم ...

200 KB

ابرا رو ببين، هر كدوم يه جور ...

192 KB

ابرا رو ببين، هر كدوم يه جور ...

+ نوشته شده در  85/05/30ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط سعیده  | 

معذرت خواهی

پنجشنبه 27 بهمن1384 ساعت: 19:43 توسط:رضا کریمیان
سلام .شما یه سارق ادبی هستید شما داستان های منو به اسم خودتون اینجا میذارید واقعن که... داستان خواب ماتیکی متعلق به محمد رضا کریمیان است

 

اقای کریمیان من واقعا از شما عذر می خوام.

من این مطالب رو از ماهنامه مهر می نویسم.

و من هیچوقت ادعا نکردم که این مطالب را من می نگارم.

من این مطالب رو از سایتهای ادبی در وبلاگ بی صفایم می نویسم شاید صفایی بیابد.

من فقط گرداورنده هستم و بس.

+ نوشته شده در  85/05/30ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط سعیده  | 

پنجشنبه 5 آبان1384 ساعت: 12:59 توسط:رهگذر...
دلم كسي رو نميخواد
فقط به خاطر تو

غرور من رفته به باد
فقط به خاطر تو

يه روز ميام به جستجو
فقط به خاطر تو

عشقو ميذارم پيش روت
فقط به خاطر تو

دنيا رو عاشق ميكنم
فقط به خاطر تو

غرق شقايق ميكنم
فقط به خاطر تو

من شهر عشقو ميگذرم
تو رو تا قصه ميبرم
دل رو به جاده ميسپرم
ستاره ها رو ميشمرم
فقط به خاطر تو
براي عشقت جون ميدم
معني ديوونگي رو به آدما نشون ميدم

اینم فقط به خاطر تو.......رهگذر...
+ نوشته شده در  85/05/30ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط سعیده  | 

بی تاب

سلام به همه ی دوستان عزیزم امیدوارم حال همگی خوب باشه.

ببخشید اگر نرسیدم به شما هایی که ادرس وب دادین سر بزنم.

ممنونم از اینکه به من سر زدین.

می خواستم اینبار یه سایت بهتون معرفی کنم.

+ نوشته شده در  85/05/30ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط سعیده  | 

یه خبر مهم ادبی

شعرهاي" براتيگن" براي اولين بار در ايران ترجمه مي شود
تهران- خبرگزاري كار ايران


شعرهاي" ريچارد براتيگن" , نويسنده و شاعر آمريكايي براي اولين بار در ايران توسط "مهدي نويد" و" ليلا صمدي" به فارسي برگردانده مي شود .
به گزارش خبرنگار فرهنگ و انديشه ايلنا, "ريچارد براتيگن" يكي از بزرگترين شاعران و نويسندگان دهه 60 نسل بيت آمريكا به شمار مي رود كه آثارش تحول شگرفي در ادبيات جهان بوجود آورده است . از معروف‌‏ترين آثار او مي‌‏توان به رمان" در قند هندوانه" , و" صيد قزل آلا در آمريكا" , اشاره كرد .البته از" ريچارد براتيگن" چند مجموعه داستان و شعر نيز به رشته تحرير در آورده است .
شايان ذكر است , اما شعرهاي" براتيگن" تا به امروز به فارسي برگردانده نشده اند كه براي نخستين بار گزيده اي از شعرهاي" براتيگن "توسط مهدي نويد" و" ليلا صمدي" به فارسي برگردانده شده است كه اين مجموعه هنوز به ناشري براي چاپ سپرده نشده است. ويژگي شعرهاي براتيگن , سادگي وايجاز است وبه شدت تحت تاثير هايكو هاي ژاپني است. او در اشعارش , شعرهاي بزرگان ادبيات جهان را به بازي و سخره گرفته است.
گفتني است‌‏، اولين اثري كه از "براتيگن" به فارسي منتشر شد مجموعه داستان" انتقام چمن" با ترجمه" عليرضا طاهري عراقي بود" و پس از آن نيز رمان" صيد قزل آلا در آمريكا" با ترجمه "پيام يزدانجو" ، همچنين رمان" در قند هندوانه" با ترجمه "مهدي نويد"بزودي راهي بازار كتاب مي شود . البته 10 سال پيش براي نخستين بار" ريچارد براتيگن "با رمان" صيد قزل در آمريكا" با ترجمه , "هوشيار انصاري فر" به نويسندگان فارسي زبان معرفي شد ,كه متاسفانه اين اثر هنوز به دليل مشكلاتي هنوز منتشر نشدهاست . و قرار است اين رمان نيز توسط نشر ني منتشر شود .

+ نوشته شده در  84/08/16ساعت 6:29 قبل از ظهر  توسط سعیده  | 

+ نوشته شده در  84/08/02ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط سعیده 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش                                                  مهمی

 اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت بدون براش                                                  عزیزی

 

اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش                                              قشنگی

 

اگه یکی رودیدی وقتی داری گریه می کنی برمی گرده ومیادباهات اشک میریزه بدون

                                                     دوست داره

 

 اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون                                                  عاشقته

 

 اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون                                                  دیوونته

 

اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه

                                                       چی بودی

 

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدونه تو

                                                       می میره

 

اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو

                                                        مرده

 

اگه یکی رو دیدی که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو

                                                       مرده


         

+ نوشته شده در  84/08/02ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط سعیده  | 

دوست داشتن از عشق برتر است.

 عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سرنابینایی اما دوست داشتن

پسوندی خود آگاه  و از روی بصیرت روشن و زلال.

عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است اما دوست داشتن آرام و استوار و

 پروقار و سرشار از نجابت

عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن

جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد

+ نوشته شده در  84/08/02ساعت 9:25 قبل از ظهر  توسط سعیده  | 

فقط عشق

عشق چیست:عشق برگ لطیفی است که تنها دستان من و تو می تواند آن را لمس کند.
از دریا پرسیدند
عشق چیست؟گفت خشکیدن
از گل پرسیدند
عشق چیست؟گفت پرپر شدن
از پرنده پرسیدند
عشق چیست؟گفت مهاجرت کردن
از زمین پرسیدند
عشق چیست؟گفت لرزیدن
از آسمان پرسیدند
عشق چیست؟گفت باریدن
از کوه پرسیدند
عشق چیست؟گفت آتشفشان
از انسان پرسیدند
عشق چیست؟...
ناگهان ندائی از درونش گفت : (( جدائی... ))!

عشق یـعـنی شـادی و ســـرزندگی    عشق یــعنی مـنـتـهـای بـنــدگی

عشق یـعنی سـوخـتـن ،افــروخـتن    شـیـــوه دریــا دلان آمــوخــتــن     

عشق یـعنی سـوزش پـــروانه هـا     شورش دل ،خون سرخ لاله ها

عشق یـعنی صـوت بـلبـل در بهـار     خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار

عشق یـعـنی وامـق و عَـذرا شـدن     بهــر صــید دُر سوی در یا شدن

عشـق یـعـنی زنــدگــی را سـاختن    دل بـه مـعــبــود گــرامــی باختن

عشـق یــعــنی در ره او ســربــدار     عشق یـعنی لـحظه های بی قرار                 
عشق یـعـنـی بــیــسـتون را تاختن   چهــره زیـبـای شـیـریـن ساختن

عشق یعنی همچو مجنون سوختن     راه و رســم عـــاشــقــی آموختن

عشـق یـعـنی یــوسف کنعان شـدن از زلــیــخا های دون پنهان شدن

عشق یـعـنی جــاودانــی و غــرور      درس مـهــرو عاطفه کردن مرور

+ نوشته شده در  84/08/02ساعت 8:54 قبل از ظهر  توسط سعیده  | 

خواب ماتیکی

 

من دلم شکلات می خواهد ومقداری روزنامه وچند متر طناب تا بعد از اینکه شکلات را خوردم وروزنامه ها را ورق زدم،خودم را دار بزنم وآویزان شوم از تمام شلوغی های دنیا وبعد می خواهم با خیال راحت بخوابم وسفارش کنم کسی را به اتاقم راه ندهند تا پس از مدت ها با آرامش بخوابم وخواب ببینم که شکلاتم را خورده ام اما دیگر مجالی ندارم که بگویم کسی رابه اتاقم راه ندهند وبه خواب بروم وقبل از اینکه خوابی ببینم دختری با آوازهای بلند بیاید وبیدارم کند.

ولی سرزمین من هیچ دختری ندارد که آوازهایش آنقدر بلند باشد که حتی این افکار پریشان را از من دور کند واین خیلی غمگینم می کند.

دختری که عاشقش شدم چشم هایش یک روز سبزبود و روزدیگر آبی وگاهی هم هر دو رنگ با هم. والبته صدای محزونی داشت وقتی صدایم می کرد نشئه می شدم .نمی گویم صدایش قشنگ نبوداتفاقاًخیلی هم قشنگ بود. هم خودش ،هم صدایش.ولی این صدا ،صدایی نبود که بیدارم کند بدتر مرا خواب می کرد.

خواب بدنیست ،اما خب،در بیداری می توانستم بیشتر در کنارش بمانم .دربیداری می توانستم لبهایش را ببوسم اما در خواب ... البته پیش از این ،وقتی که می توانستم بخوابم،می آمد والبته من هم می بوسیدمش ولی با بوسه های در بیداری فرق می کرد در خواب جای ماتیکش روی لب های من نمی ماند اما دربیداری ...

نمی دانم آخرین بار در خواب بوسیدمش یا در بیداری ؟آنقدر هیجان زده بودم که تا چند ساعت بعد حتی دستی روی لب های خودم نکشیدم که ببینم ماتیکی شده اند یا نه...

فقط یادم هست در خیابانی که آخرش پیچ می خورد و ناپدید می شد. کنارهم قدم می زدیم بی آنکه حرفی بزنیم یکهو من روی صورتش خم شدم و...

طعم شکلات می داد. تفریحش شکلات خوردن بود.ولی حالش را بد می کرد .نمی دانم شاید برای اینکه حالش را بد می کرد اینقدر شکلات می خورد .این اواخر حتی التماسش می کردم که این کار را نکند .سعی خودش را می کرد اما می دانستم گاهی زیر قولش می زد.

به همین خاطر است که من هم در رویا هایم اینقدر شکلات می خوردم.

الان یک هفته است که دیگر هیچ رویایی نمی بینم .از هفت روزپیش،بین آسمان وزمین آویزان شده ام انگار که این تکه طناب ،خیال پاره شدن ندارد.

خوشبختانه کسی را ندارم که بیاید وبه من سر بزند وخوابم را آشفته ....ولی من دیگر خواب هم ندارم...

روی در از بیرون کاغذی زده ام که رویش نوشته شده" به اطلاع می رساند اینجانب به مسافرت رفته ام وفعلاً هم خیال بازگشت ندارم" دیگرحتی اگر آن دختر هم بیاید آن کاغذ را می بیند و وقتش تلف نمی شود.

ولی می دانم که او نمی آید.گم شده است .گمش کرده ام.

از وقتی که گمش کردم هر روز، روزنامه ها را ورق می زدم تا اگر کسی پیدایش کرد وآگهی داد به روزنامه که:دختری با چشم هایی که یک روز سبزند وروز دیگر آبی...

ولی تا هفته پیش خبری نشد که نشد. بعید است که بعداً هم کسی این کار را بکند مثل این می ماند که شاخه گلی را پیدا کنی وبروی به گل فروش پس بدهی. البته گل فروش ، چیزی که زیاد داردهمین گل است. یک شاخه برایش مهم نیست ولی من که گل فروش نبودم تازه همان یک شاخه را داشتم.

اگر گمش نمی کردم الان در کنارم بود ومن هم این جور بین آسمان وزمین آویزان نبودم وتا آخر عمر به چشم های سبز وگاهی آبی اش نگاه می کردم وبه صدای محزونش که آدم را خواب می کرد گوش می دادم.

حالا بماند که جای ماتیکش روی لب ام می ماند یا نه... اصلاً می شد فکر کرد که او هیچ وقت ماتیک نمی زد.

+ نوشته شده در  84/08/01ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط سعیده  |